جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکرد
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا…
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به…
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ……
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!
شل سیلور استاین
پیش نویس2: پیشنهاد می کنم اول فیلم را ببینید و بعد این نقد را بخوانید!
| نام: | ماهی بزرگ (Big Fish) |
| کارگردان: | تیم برتون (Tim Burton) |
| تهیه کننده: | بروس کوهن (Bruce Kohen) |
| فیلم نامه نویس: | جان آگوست (John August) |
| بازیگران: | اوان مک گرگور (Ewan McGregor) |
|
| آلبرت فینی (Albert Finny) |
|
| بیلی کرودآپ (Billy Crudup) |
|
| جسیکا لانگ (Jessica Lange) |
|
| آلیسون لوهمان (Alisson Lohman) |
| موسیقی: | دنی الفمن (Danny Elfman) |
| فیلم بردار: | فیلیپ روسلوت (Philippe Russelot) |
| ادیتور: | کریس لبنزون (Chris Lebenzon) |
|
|
|
| شرکت پخش کننده: | Columbia Pictures |
| تاریخ انتشار: | 9 ژانویه 2004 (USA) |
| زمان فیلم: | 125 دقیقه |
| بودجه فیلم: | 70 میلیون دلار |
درباره فیلم:
"ماهی بزرگ" ،محصول سال 2003 آمریکا ، یکی از بهترین آثار کارگردان خلاق و خوش فکر سینمای آمریکا ، "تیم برتون" است.
اگر چه پس از ساخت فیلم ضعیف "سیاره میمونها" ، بسیاری از طرفداران برتون از او ناامید و دلسرد شدند ، اما او با ساخت "ماهی بزرگ" ، نه تنها وجهه قبلی خود را به دست آورد بلکه طرفداران جدید بسیاری نیز پیدا کرد.
فیلم "ماهی بزرگ" بیان کننده رقابت همیشگی بین دو عامل شکل دهنده زندگی انسانهاست : قصه و واقعیت ، و به نوعی زور آزمایی این دو را در صحنه زندگی به شکلی هنرمندانه که مختص برتون است، به تصویر می کشد.
نمایی از داستان:
پدری که در طول زندگی اش عاشق قصه گویی بوده و همواره قصه های شیرینی از زندگی خود برای روایت کردن دارد و پسری که تمام قصه های پدر را زاییده ذهن او و کذب می داند و از اینکه همواره در طول زندگی اش مجبور بوده به این داستانهای دروغین گوش بدهد خسته شده، او فکر می کند که هیچ چیز از زندگی واقعی پدرش نمی داند و حالا که خودش در آستانه بچه دار شدن است دوست دارد به واقعیت زندگی خود وپدرش آگاه شود.
حالا پدر در آستانه مرگ است و قصه ها هم رو به پایان...
نقد فیلم :
"برتون" در این فیلم به خوبی از سنت قدیمی قصه گویی بهره برده است . فیلم در مرز روایت های مختلفی می گذرد و شاهد حضور چند راوی هستیم با دیدگاهها و نظرات مختلف:
1-ادوارد بلوم ، پیرمرد دوست داشتنی ما ، که قصه ها را به شیوه ای جذاب و شیرین تعریف می کند و اصرار دارد که ما هم داستانهای او را بی کم وکاست بپذیریم ، قصه های او مانند تمامی داستانهای دیگر نشات گرفته از واقعیت است اما به هنگام روایت شدن به سلیقه راوی بیان می شوند.
2-ویل بلوم پسر ادوارد ، گویا وظیفه او تکذیب تمامی داستانهای پدر است. او در برخورد با تمامی نزدیکان خود در صدد کاهش اعتبار داستانهای پدر است . او به پدر و داستانهایش با دید منفی می نگرد و به دنبال چیزهای دیگری است که خود آن را ((حقیقت ناب)) می نامد .
3-همسر بلوم که به شخصیت و داستانهای شوهرش به دیده احترام می نگرد و در پاسخ به سوالات فرزندش مبنی بر درجه اعتبار داستانهای پدر ، پاسخ مشخصی نمی دهد . شاید دلیل این موضع او این باشد که خود او یکی از زیباترین شخصیتهای داستانها ی ادوارد است.
4-باقی راویان . کسانی که به نوبت در داستان ظاهر می شوند و جنبه های تاریک داستناهای ادوارد را روشن می کنند . می توان گفت که به نوعی تمام این راویان داستانهای ادوارد را تایید می کنند . بزرگترین راوی این بخش دختر بچه ی کوچکی است که در شهر رویایی داستان ادوارد قرار دارد که بعدا متوجه می شویم او جادوگر قصه های او نیز هست.
در کل ویژگی مشترک تمام داستانهای روایت شده در این است که در آنها عنصر زمان نقشی را ایفا نمی کند و بارها در این داستانها شاهد جابجایی زمان هستیم.
با گذشت زمان و با مستنداتی که به دست می آید ، پسر کم کم به این نتیجه می رسد که چاره ای جز پذیرش داستانهای پدر ندارد و شاید زیباترین سکانس فیلم صحنه ایست که پسر به درخواست پدر داستان مرگ او را روایت میکند.
در این فیلم فضای فانتزی کارتونی به شدت محسوس است .برتون کار هنری خود را با انیمیشن کوتاه "وینسنت" آغاز کرد و در سال 2005 به خاطر انیمیشن تحسین برانگیز "عروس مرده" نامزد جایزه اسکار هم شد پس این فضای فانتزی در فیلم منطقی است .
در پایان به جرات می توان گفت که ساخت "ماهی بزرگ" ، آن هم با این قدرت و دقت تنها از برتون بر می آمد، کسی که به خاطر سبک شخصی و نامتعارفش بسیار شناخته شده است.
نکات حاشیه ای:
-ابتدا قرار بود فیلم را "استیون اسپیلبرگ" کارگردانی کند و او هم قصد داشت تا از "جک نیکلسون" استفاده کند اما "اسپیلبرگ" به دلیل نداشتن وقت این پروژه را رها کرد .
-دلیل انتخاب "اوان مک گرگور" به عنون نقش بلوم جوان ،شباهت زیاد او به عکسهای دوران جوانی "آلبرت فینی" ، بازیگر نقش ادوارد بلوم بود.
~~~~~~~~~~~~~~
پی نویس: همچنین بخوانید "آلیس در سرزمین عجایب تیم برتون" را!
داستان درباره دختری به نام کورالاین است که همراه خانواده اش به خانه ای بزرگ و عجیب اسباب کشی کرده اند.با همسایگانی عجیب تر.
تابستان است و کورالاین در خانه تنهاست. پدر و مادرش به خاطر مشغله زیاد اصلا به او توجهی نمیکنند. همدمانش گربه ای مغرور و همسایه هایش هستند .همسایگانشان هم پیرزن هایی کسل کننده و پیرمردی دیوانه است که با موش ها تمرین موسیقی میکند! او در این اوضاع از پدر و مادرش کمک میخواهد اما آن ها به صراحت میگویند که برای او وقت ندارند. پس او ناچار میشود که با جستجو در خانه بزرگ خود را سرگرم کند. در خانه دری وجود دارد که پشتش دیواری آجریست.تا اینجای داستان چیز غیرمعمولی وجود ندارد. ولی کم کم اتفاقات عجیبی روی میدهند: کورالاین میتواند از آن در بگذرد/آنسوی در انگار خانه خودشان است / ولی نه.یک چیز هایی فرق دارد . مادر و پدرش خیلی مهربانتر شده اند و تمام وقتشان را به او میدهند. مدام به او ابراز علاقه میکنند و خلاصه زندگی شیرین میشود!
ولی یکجای کار میلنگد: مادر و پدر دیگرش و همسایه ها جای چشمشان دکمه دارند/دکمه هایی سیاه و براق. کم کم کورالاین میفهمد که آنجا/یعنی خانه ی دیگرش/تفاوت هایی دارد: همه چیز به نوعی ترسناک است.ترسناک و شوم.پدر و مادر دیگر از او میخواهند که پیششان بماند ولی این اقامت یک شرط دارد:کورالاین هم باید بجای چشمانش ((دکمه)) بگذارد!
او نمیپذیرد و از آن در به خانه قبلی برمیگردد.ولی میفهمد که پدر و مادرش به طرز عجیبی گم شده اند.
او پس از مدتی سرگردانی میفهمد که برای نجات والدینش باید نزد والدین دیگرش برگردد. همین رویارویی دوباره ماجراهای عجیب-ترسناک و شگفت آور داستان را تشکیل میدهد....

برشی از داستان:
گربه نشسته بود و متفکرانه خودش را لیس میزد/انگار نه انگار که کورالاین آنجاست.
کورالاین گفت:((خب ما...ما میتونیم با هم دوست باشیم.))
گربه مغرور گفت: ((ما میتونیم گونه های کمیاب خانواده ای از فیل های رقصنده ی آفریقایی باشیم/اما نیستیم.)) بعد نگاه مختصری به کورالاین انداخت و مثل گربه ها گفت: ((دست کم من نیستم.))
کورالاین آهی کشید.
از گربه پرسید: ((میشود اسمت را به من بگویی؟ اسم من کورالاین است.))
گربه آرام خمیازه ای کشید /دهان و زبانش را که به شکل حیرت آوری صورتی بود نشان داد و گفت: ((گربه ها اسم ندارند.))
کورالاین: ((ندارند؟! ))
گربه: ((نه/اسم مال شما آدم هاست چون نمیدانید کی هستید. ما میدانیم کی هستیم برای همین اسم لازم نداریم.))

از کتاب کورالاین که ((نیل گیمن=Neil gaiman )) نویسنده آن است انیمیشنی ساخته شده به کارگردانی ((هنری سلیک=henry selick)) که هم داستان و هم فیلم بسیار پرطرفدار و جذاب بودن.
برخی اظهارنظرها راجع به داستان:
1- بلند شوید و دست بزنید/کورالاین اصل جنس است. ((فیلیپ پولمن/نویسنده کتاب اشیا تاریک او))
2- فقط نارنیا با باز کردن آن در پا در سفری خیالی نگذاشت و آلیس هم با افتادن داخل حفره خرگوش سفری عجیب و ترسناک را آغاز نکرد/از این در که عبور کنید به عشق-جادو و قدرت خیر بر شر ایمان می آورید. ((U.S.A Today ))
3- داستانی خلاقانه-ترسناک-مخوف و در نهایت مثبت. ((واشنگتن پست بوک ورلد))
میخواست پیانو بزنه
اما دستاش به کلیدای پیانو نمیرسیدن
وقتی بالاخره دستاش به کلیدا رسید
پاهاش به کف زمین نمیرسیدند.
بالاخره وقتیکه هم دستاش به کلیدا رسیدن
و هم پاهاش به کف زمین
دیگه کلا نمیخواست اون پیانوی کهنه رو بنوازه.

